هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )

21

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )

زير 7653600 نفر بقلم ميآورد : شيعه / 600 / 860 / 6 / يهودى / 000 / 19 سنى / 000 / 700 / ارمنى / 000 / 43 زردشتى / 000 / 8 / نستورى و كلدانى / 000 / 23 شاه ايران ايران تا سالهاى اخير داراى سلطنت استبدادى بود و شخص شاه اختيارات مطلق داشت و مطابق دلخواه خود بر اين كشور حكم رانى ميكرد و هرچه امر ميكرد بايد فورا اجرا شود و هيچ كس در مقابل امر شاه حق چون‌وچرا نداشت ، در واقع شخص شاه هم واضع قانون و هم قاضى و هم مجرى آن بود و درعين‌حال ميبايستى حافظ و پشتيبان مذهب اسلام هم باشد . طريقهء رفتار رعايا نسبت بشاه به همان طرز زمانهاى قديم است كه ايران امپراتورى عظيمى را تشكيل ميداد . القاب و عناوين مخصوص شاه به خوبى نشان ميدهند كه تا چه اندازه نسبت بساير افراد بشر برترى دارد . در نظر ايرانيان كه تجمل‌پرست و مقيد به تشريفات هستند شخص شاه هميشه شاهنشاه و سلطان السلاطين و ظل اللّه و قبلهء عالم و ملائك پاسبان و قطب عالم امكان و بحر علم بايد خطاب شود يعنى مالك الرقابى كه پرچم او آفتاب است و فرمانده افواجى است كه شمارهء آنها از كواكب آسمان هم زيادتر مىباشد . بايد اعتراف كرد كه امروزه اقتدار شاه رو به نقصان گذارده و معلوم نيست كه در نتيجهء انقلاب اخير به چه صورت درآيد . از جنبهء مذهبى هم نميتوان شاه را رئيس بلاحرف فرقهء شيعه دانست زيرا ما از زمانيكه رعايا آب شستشوى شاه را براى تيمن و تبرك ميبردند و آن را شفاى عاجل هر دردى ميدانستند بسى دور افتاده‌ايم . از وقتى كه شاهان ايران علنا با علماى مذهبى بمبارزه پرداختند ، جنبهء تقدس را از دست دادند و از عايدات املاك وقف مساجد و بقاع متبركه بىبهره ماندند و اين املاك ملك طلق پيشوايان روحانى گرديد . مخصوصا شاهان سلسلهء قاجار در انظار عامه ابدا جنبهء تقدس ندارند و علماى روحانى هم براى نمايندگان اخير اين سلسله